شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

207

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و با چنين لشكرى كه عادت ايشان بر قهر و قسر استمرار يافته بود و با حرب و ضرب الفت گرفته ، روى به راه آورد تا باد غرور به تيغ آبدار از دماغ او بيرون كند و به سليل حسام هندى ، ديو مكر و فسون او را در قارورهء قهر مقيد گرداند و شاه مازندران چون از هجوم لشكر كيكاووس خبر يافت دانست كه با كوه مناطحت كردن * 4 و با پيل « 1 » در مصارعت آمدن ، محال « 2 » و متعرض مخالب هلاك و دمار گشتن است ؛ عنان فرار و انهزام برتافت و به قلعه‌اى حصين كه در حصانت با سد اسكندر لاف برابرى مىزد و در بلندى با چرخ اخضر دعوى همسرى مىكرد : اذا ما سنا برق بدا من خلاله * كما لاحت العذراء من خلل الحجب * 5 بر آستانه او آشيانه ساخته نسر * فرود قائمهء او وطن گرفته سماك تحصن ساخت ، غافل از اين معنى كه ثعبان عقوبت و غضوب ، چون از سر خشم آهنگ زخم كرد ، بىفايده تشفى ، دندان برنكند و هزبر كينه‌دار چون چنگال به صيد يازيد ، بى حصول مقصود بازنگردد و كاووس در پاى قلعه به محاصرت قيام نمود و منجنيق‌ها و عراده‌ها نصب كرد و قاروره‌هاى نفط بر مثال تنورهاى تافته كه به خروارهاى هيزم مشحون باشد و از جوف تنور ، لهيب « 3 » جمرات و شعلهء شرارت در هوا متطاير شود از كفهاى منجنيق به اطراف قلعه روان شد ، چند روز بر اين هيأت از هيبت پادشاهانه ولوله و زلزله در عموم آن قلعه مستولى بود ، اما آثار نجح و پيروزى و امارات فتح الباب و ظفر ظاهر نمىشد و وجوه لشكر و رؤوس سپاه كاووس « 4 » بر تحمل آن تكاليف و مقاسات آن شدايد مصابرت مىنمودند ، چند روز در غصّهء آن حال متلهف * 6 و در بيرون شدن آن كار متحير بودند تا آخر الأمر انديشه شاه و جمهور سپاه بر آن قرار گرفت كه چون غلبهء جنود و اجتماع قوم و كثرت حشم نافع نيست ، به لطايف شعبده و بدايع تمويهات ، گرد اين غرض بر توان آمد و دشمن را به حبل حيل ، در چاه بلا توان افكند كه

--> ( 1 ) - ج : + دژم . ( 2 ) - ج : - محال . ( 3 ) - ب و ج : لهب . ( 4 ) - ب و ج : كيكاووس .